صعود به آبشار چرونیز

صعود به آبشار چرونیز

 

به نام خدا

گزارش صعود به آبشار چرونیز

صبح جمعه مورخ 95/06/26 ساعت 4:30 از خواب بیدار شده و به قصد رفتن به ابشارچرو نیز آماده شدیم، طبق معمول همیشه سرویس یک به یک بچه ها را از ایستگاه های مربوطه سوار کرده و ساعت 4:50 من سوار شدم و به طرف مقصد به راه افتادیم.

ساعت 6:55 به مسیر رسیدیم و بعداز پیاده شدن و یک سری صحبت توسط سرپرست حرکت کردیم. مسیر پیاده روی را طی کرده و ساعت7:24 دقیقه به حاشیه کوه رسیدیم، کوله ها را زمین گذاشته و شروع به نرمش برای گرم شدن نمودیم، ساعت 7:28دقیقه بعد از اتمام نرمش، همه به صف اماده بالا رفتن از کوه شدیم.

این آبشار در ارتفاعات جنوبی رشته کوههای زاگرس در شهرستان شیراز و در چهل کیلومتری جاده شیراز به کازرون قرار گرفته است. این آبشار در دل کوهی برافراشته و در مختصات جغرافیایی 29درجه و39دقیقه شمالی و51 درجه و 58دقیقه شرقی واقع شده است و ارتفاع به80 مترمی رسد.

ابتدای راه کوه با شیب تقریبا ملایمی شروع می شد، خاک های قهوه ای پاکوب شده باریک راه مسیر زیر پای بچه های گروه تن فرش می کردند. بوته های خار وخاشاک در اطراف عرض اندام می کردند و گاهی زیرکانه بوسه های دردناک و تندی به پاهای بچه ها می زدند، بوسه هایی که جز سوزش چیزی حاصل نداشت.

درختها و درختچه های زیبایی که دلبرانه سربالا گرفته و شکوه خود را به رخ می کشیدند و اشعه زرین خورشید درمیان شاخه هایشان تجلی یک تابلوی زیبای نقاشی را هویدا می کرد. تخته سنگ های بزرگ و کوچک عظمت و قدرت را یادآور می شدند و گل های کوچک وحشی که بدون ترس و دلهره از له شدن زیر پا، عاشقانه با اندک نسیم می رقصیدند، انگارمی دانستند که این پاها دوست دار آنان است و در جایی پایین می آیند که کوچکترین صدمه به آنها نرسد.

با همنوردان صمیمی و گرم و پرشورکه همه عاشق طبیعت، طبیعتی با واژه کوه که خود تمام واژه های زیبایی را در دل داشت مسیر را به طرف چشمه ادامه دادیم. از باریک راههایی که بر لب پرتگاه های بلند و کوتاه قرار داشت گذشتیم و در ساعت 9:45 به چشمه رسیدیم.

زیر دو درخت بزرگ که مهربانانه سایه خود را فدای قدم های مسافران کوه کرده بودند صبحانه راخوردیم. راه رفتن بچه ها روی برگ های ریخته و خشک شده این دو درخت موزون ترین آهنگ ها را نجوا می کرد، آهنگی که خود هم آهنگ بود و هم ترانه، ترنه ای که قدمت و کهنسالی این درختان تنومند و چشمه را فریاد می زد.

بعد از استراحت و صرف صبحانه در ساعت ده دقیقه مانده به یازده آماده حرکت برای بازگشت شدیم. ساعت 11:28دقیقه یک استراحت سه دقیقه ای داشتیم و دوباره حرکت، و بالاخره درساعت11:40 دقیقه به پایین کوه رسیدیم و زیر درختی بزرگ با سایه ای گسترده که مانند آغوشی پدرانه همه ی گروه را در خود جای داد نشستیم، درختی که پر از تجربه دیدار بود.

آنجا منتظر سرویس شدیم و درساعت 12:15دقیقه با رسیدن سرویس همه سوار شدیم و درحالی که من از درخت بخاطر سایه اش، ازکوه که آن روز اجازه داد که ما مسافرش باشیم، چشمه که ما را میزبان شد و با صدای شرشرش آرامش را به ما هدیه داد، از تخته سنگ ها که هر کجا لازم بود دستانمان را گرفتند، از نسیم که صورتمان را بوسه زد، از گل های وحشی که نگاهمان را پر از عطر و احساس کردند و از خدا که به همه ی ما این قدرت و فرصت استفاده را داد، تشکر می کردم به راه افتادیم.

در راه بچه ها انقدر ذوق صعود را داشتند که برنامه هفته ی بعد را ورق می زدند و نظر می دادند، من آخرین نفر بودم که در ساعت2:5 دقیقه از سرویس پیاده شدم و آنجا پرونده یک صعود دیگر با همنوردهای عزیزم به امید باز شدن پرونده صعود بعدی بسته شد.

این برنامه با سرپرستی: فریده راهرو، تدارکات: مهرداد بحرانی، راهنما: امیر نظریه، کمک راهنما: شایان امیرعضدی، عقب دار: حسین راست روشن، عکاس: شمیم پهلوانی، دیده بان: ستاره داوودی، گزارشگر: لیلا محبی انجام شد.

اسامی همنوردان: ناهید رضاییان پور، فریده راهرو، فریبا راهرو، نگین حسامی، راحله نظریه، عفت محبی، لیلا محبی، شمیم پهلوانی، ایلین کریمی، ستاره داودی، نرگس شناسنده، امیرحسین توکلی، شایان امیرعضدی، مهرداد بحرانی، امیر نظریه، حسین راست روشن

میهمانان این برنامه:

آقایان: شناسنده، شایان پهلوانی، محمد رحمانی

خانم ها: نازنین حسامی، ایلین کریمی، پگاه قربانی، عسل حسینی نژاد، لیلا ورع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...